ابراهيم عاملي ( موثق )
462
تفسير عاملي ( فارسي )
تفسير صفى عليشاه : حق خريد از مؤمنان خوش سرشت جان و هم اموالشان را بر بهشت اين بتحريص است از بهر جهاد ور نه مال و جان هم او بر بنده داد عبد مملوكى كه خود معدوم بود از وجود و بود خود محروم بود مالك مطلق مر او را بود داد نى بسود خود كه محض جود داد چى است او را تا كه بفروشد به حق هر دمى باشد بفيضى مستحق گر كه آنى قطع فيض از وى شود نيست موجود او دگر لا شيء شود لطف ديگر بود گفت از ذو الجلال ميخرم از بندگانم جان و مال نفس باشد مايه ى صد شر و شور مال هم اسباب طغيان و غرور گفت ميكن اين دو فاسد را فدا در دهم بستان بهشت اندر جزا مثنوى در دفتر دوم : مشترى من خداى است و مرا مىكشد بالا كه اللَّه اشترى خونبهاى من جمال ذو الجلال خونبهاى خود خورم رزق حلال روح البيان : اصمعى اين شعر را از حضرت جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است : اثامن بالنفس النفيسة ربّها و ليس لها في الخلق كلَّهم ثمن بها نشترى الجنّات ان أنا بعثها بشيء سواها انّ ذلكمو غبن اذا ذهبت نفسي بشيء اصيبه فقد ذهبت دنيا و قد ذهب الثّمن « فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ » 111 مجمع : مردم كوفه « فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ » بضمّ ياء در اوّل به صيغه ى مجهول و بفتح ياء در دوّم به صيغه ى معلوم قرائت كردهاند و ديگران اوّل را معلوم و دوّم را مجهول به عكس قاريهاى كوفه خواندهاند . امام فخر : اختلاف است كه اين جمله ها ميفهماند لزوم جنگ به زبان ، با مخالفين و استدلال براى آنها يا نه ؟ عده اى گفتهاند : چون كشتن و كشته شدن ياد شده است پس اين معامله مختصّ است بجنگ و كشتار ، و بعضى گفتهاند :